نگاهی به کتاب آدم خواران ژان تولی + خلاصه، نکات و دیدگاه من

مروری بر کتاب آدم خواران ژان تولی + نکات و دیدگاه من
بخش های اصلی مطلب

آدم‌خواران کتابی پرفروش به نویسندگی ژان تولی است. با این کتاب پس از خواندن کتاب دیگر این نویسنده “مغازه خودکشی” آشنا شده و آن را تهیه کردم.

ابتدا می‌خواستم خلاصه کتاب صد صفحه‌ای را در 4-5 صفحه و با جزئیات برایتان قرار بدهم اما احساس کردم این کم‌لطفی به داستانِ پر از رنج و آموزنده‌ای است که خوانده‌ام. همچنین برای درک بهتر و دریافت اطلاعات لازم است این کتاب را با جزئیات کامل مطالعه کنید.

توجه: این مطلب حاوی توضیحاتی است که داستان کتاب را لو می‌دهد.

خلاصه کتاب آدم خواران ژان تولی

کتاب آدم‌خواران دومین کتاب ژان تولی به زبان فارسی است. این کتاب داستان جوانِ پولدار و شرافتمندی به نام آلن دو مونی را روایت می‌کند. آلن مردی‌ست که از ثروتِ خانوادگیِ خود برای مقاصد شخصی که بسیاری از افراد (حتی ما) ممکن است از آن استفاده کنیم، استفاده نمی‌کند. او از ثروت خود بیشتر برای آسایش مردمِ منطقه خرج خواهد کرد.

آلن که در قرعه‌کشی برای شرکت در جنگِ فرانسه با پروس انتخاب شده بود، حتی با اصرارِ مادرش قبول نکرد قرعهٔ خود را با فرد دیگری تعویض کند و بهای آن را بپردازد. البته یک پای آلن کمی لنگ می‌زد و می‌توانست به همین بهانهٔ خود را برای نرفتن به جنگ با پروس راضی کند. اما او چنین نمی‌کرد.

در یکی از روزهای گرمِ سال آلن تصمیم گرفت قبل از اعزام به جنگ در جشنِ روستای اوتفای شرکت کند تا هم با مردمِ منطقه دیداری داشته باشد و هم گره‌ای از کارِ چندین درمانده و نیازمند بردارد.

اما جشن به فاجعه‌ای تبدیل شد که هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد. مردمِ جشن، خسته از خشکسالی و مست از مشروباتِ نوشیده‌شده، درخواستِ خواندن روزنامهٔ روز را کردند. پس عمهٔ آلن روزنامهٔ روز و داستانِ شکست‌های فرانسه در جنگ‌های اخیر را خواند. سپس نظراتِ تند و تیزِ خود بر ضدِ پادشاه و شکست‌هایشان را عنوان کرد.

مردم از این موضوع خشمگین شدند و او که موضوع را فهمیده بود، از جشن پا به فرار گذاشت. آلن برای دلجویی سعی داشت مردم را آرام کند اما مردم حرف‌های آلن را آن‌طور که می‌خواستند تعبیر کرده و تمامی تقصیر را بر گردن او انداختند.

سپس به بدترین شکلِ ممکن آلن را شکنجه کرده و حتی عدهٔ کمی که می‌خواستند به او کمک کنند را نیز از این کار منع می‌کردند. هیچ‌کس در آن روز نتوانست به آلن کمک کند.

آلن در آن روز مانند اسب‌ها نعل شد، چشمش را بیرون آوردند، انگشتانش قطع شد، به طناب بسته شد و به چهار طرف کشیده شد…

در آخر نیز او را سوزاندند و بسیاری از مردم از گوشتِ او مانند گوشتِ بره‌ای با لذت می‌خوردند.

نکات و دیدگاه من در ارتباط با کتاب آدم خواران

پس از مطالعهٔ کتاب آدم‌خواران شاید احساسِ بد و تلخی به من دست داد. مخصوصاً زمانی که متوجه شدم تمامی اتفاقات یک واقعیتِ تاریخی بوده و یک داستانِ سرگرم‌کننده نبوده است.

اما این تلخی و احساسِ ناراحتی حاصل از مطالعهٔ داستان ارزشِ آن را داشت. چرا که پندها و اطلاعاتِ مهمی از کتاب دریافت کردم.

1- تبعیت از جمع حتی به اشتباه!

همان‌طور که در داستانِ کتاب خواندیم بسیاری بدون اطلاع از وضعیتِ فوق و اتفاقاتِ رخ‌داده تنها به تبعیت از جمع دست به همکاری با آن‌ها می‌زدند. از بالا بردن دست‌ها و شهادتِ دروغ تا شکنجهٔ آلن و….

همانندِ بسیاری از مردمِ جهان که در صف‌های مختلف بدون علت و تنها به این خاطر که فکر می‌کنند حتماً دیگران چیزی می‌دانند می‌ایستند. یا با شنیدنِ هر شعار بدون بررسیِ آن‌ها هم به میدان آمده و آن را سرمی‌دهند.

2- نفرِ اول برای اقدام

کافی‌ست یک نفر برای کاری اقدام کند؛ نظری ارائه دهد حتی اگر اشتباه باشد.

مردم ترس ازِ اولین نفر بودن را دارند. ترس از اینکه نکند ما اشتباه کنیم و سرزنش شویم. اما اگر یک نفر حاضر به این شود اولین نفر اقدام به کاری کند یا نظری را اعلام کند، دیگران نیز به‌صورت پیوسته پشتِ سرِ او این‌کار را انجام می‌دهند.

4- انسان‌ها در ظاهر دوست هستند

اکثرِ مردمی که برای شرکت در جشن در اوتفای گرد هم آمده بودند در ظاهر بسیار با آلن دوست و صمیمی بودند. اما همین افراد لحظاتی بعد خود از شروع‌کنندگانِ حادثهٔ اوتفای بودند.

3- خوبی را با خوبی جواب نمی‌دهند

بسیاری از آن‌هایی که آلن را شکنجه کرده و سردمدارِ این حادثه بودند، خود از کسانی به‌شمار می‌رفتند که آلن هوای آن‌ها را در گذشته داشته بود.

البته این موضوع به این معنا نیست که نباید به کسی خوبی کرد. اما نباید خوبی را به انتظارِ دریافتِ خوبی از مردم انجام داد.

4- اگر افسارِ انسان را رها کنی وحشی‌تر از هر حیوانی است

ناسزاها، شکنجه‌ها و درِ آخر پختن و خوردنِ آلن خود نشان‌دهندهٔ خویِ وحشی‌گریِ انسان است. اگر افسارِ انسان رها شود و کسی جلوی او را نگیرد، می‌تواند به‌ شکلِ وحشیانه کارهای بسیار خطرناکی که حتی گذر آن در ذهن ممکن نیست را انجام دهد.

5- مردمِ خوب همیشه وجود دارند

همهٔ مردم بد و بی‌معرفت نیستند. مردمِ بسیار زیادی وجود دارند که بدون توجه به کمکی که به آن‌ها کرده‌اید یا بی‌نیاز از کمکِ شما بوده‌اند، در صورتِ نیاز یاریتان خواهند آمد.

شاید در این داستان کمکِ افرادِ خوب، دردی از آلن دوا نکرد اما حداقل در تاریخ مشخص شد که انسانیت زنده است. همهٔ مردم افسارشان رها نمی‌شود و بعضی از افراد افسارشان در دستانِ خودشان است.

6- عشقِ واقعی قانون ندارد

عشقِ آنا به آلن در این روایت بسیار حیرت‌انگیز است. آنا و آلن شاید با هم ارتباطِ خاصی نداشتند، پایِ رابطه‌ای در میان نبود و حتی صحبتِ خاصی بین‌شان رد و بدل نمی‌شد. اما از فداکاری در میانهٔ شکنجه‌های آلن برای نجاتِ او تا پایانِ زندگیِ آنا بعد از آلن می‌توان دریافت که عشق نیاز به سختی، قول‌های بی‌اعتبار، کادوهای گران‌قیمت و… ندارد.

عشق اگر واقعی باشد نیاز به چیزِ دیگری ندارد. سرِ خود را کلاه نگذارید.

بررسی نهایی نکات کتاب آدم خواران

همهٔ ما انسان‌ها با هر سطحِ سواد، دیدگاه و نگرشی باید در زندگی به چیزهایی دقت کنیم.

  • بی‌دلیل در هر صفی قرار نگیریم
  • بی‌دلیل به هر چیزی که دیگران رای داده‌اند رای ندهیم
  • زیاده‌روی نکنیم… افسارمان را در دستِمان بگیریم و گاهی آن را بکشیم
  • خوبی‌های دیگران را فراموش نکنیم
  • سعی در قانع کردنِ مردمِ غیرمنطقی نداشته باشیم
  • بی‌تفاوت به دیگران نباشیم و اگر کاری از دست‌مان برمی‌آید انجام دهیم
اشتراک گذاری مطلب
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها